در راهپيمايی تهران حجتالاسلام رحيميان، نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید طی سخنانی در جمع تظاهرات کنندگان خواستار اعدام کسانی شد که وی آنها را سران فتنه ناميد.
حامیان دولت و اصولگرایان، میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی که به زعم برخی رهبری معترضان پس از انتخابات را برعهده دارند، «سران فتنه» می نامند.
در مراسم راهپیمایی در تهران که پس از نماز جمعه برگزار شد، حجت الاسلام محمد حسن رحيميان، نماینده آیت الله خامنه ای در بنیاد شهید، توهين به آیت االه خمینی را توهين به همه «دستاوردهای عزتمندانه جمهوری اسلامی» خواند و گفت: «واکنش به اين توهين، يک بار ديگر نام و ياد امام خمينی(ره) را در دنيا احيا میکند و چشم فتنهگران را کور خواهد کرد.»
نماينده ولی فقيه در بنياد شهيد با اشاره به انتخابات و حوادث پس از آن، به يکی از آيات قرآن استناد و تاکيد کرد: «بايد سران فتنه به بدترين وجه ممکن اعدام شوند زيرا در هر کشوری در جهان با هر اندازه ادعای دموکراسی، با براندازان همانگونه میشود که قرآن فرموده است.»
در اين راهپيمايی شعارهايی همچون سران اغتشاشات اعدام بايد گردد، مدعی جمهوری ايرانی تو دشمن اسلامی و قرآنی و... سر میدادند.
«موسوی، کروبی اين آخرين پيام است» از جمله شعارهایی بود که امروز از سوی حامیان دولت در راهپیمایی تهران گزارش شد.
در حالی که در چند روز اخیر رسانه های دولتی ایران از مردم برای حضور در راهپیمایی روز جمعه دعوت می کردند، «جرس»، وب سایت طرفدار معترضان، می گوید جمعيتی حدود ۷ تا ده هزار نفر ظهر امروز(جمعه) برای برپايی تجمع اعلام شده از سوی حکومت مقابل سردر دانشگاه تهران گرد آمدند.
این در حالی است که خبرگزاری های دولتی ایران می گویند میلیون ها نفر در راهپیمایی های روز جمعه شرکت کرده اند.
این تجمعات در حالی برگزار شد که طی هفته گذشته معترضان دولت تلاش فراوانی برای اخذ مجوز برای برگزاری راهپیمایی در محکومیت «اهانت» به عکس آیت الله خمینی داشتند.
میرحسین موسوی ومهدی کروبی دو نامزد اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم که پس از انتخابات از رهبران جنبش اعتراضی محسوب می شوند هفته گذشته تقاضای مکتوب خود برای اخذ مجوز را به وزارت کشور ارائه دادند.
از سوی دیگر مجمع روحانیون مبارز که ریاست آن برعهده سید محمد خاتمی است و مجمع اسلامی بانوان که فاطمه کروبی دبیرکلی آن را بر عهده دارد نیز جداگانه تقاضای اخذ مجوز برای برگزاری راهپیمایی کردند.
هر چند وزارت کشور در واکنش مقدماتی به درخواست مجمع روحانیون طی نامه ای اعلام کرد که چون نامه درخواست به امضای رئیس مجمع نرسیده است، «قانونا» نمی تواند مورد بررسی قرار گیرد، اما در مورد درخواست های دیگر تاکنون واکنش رسمی صورت نگرفته است.
در نامه وزارت کشور به مجمع روحانیون که به امضای دبیرکمیسیون ماده ده احزاب رسیده بود به این تشکل «توصیه» شده بود تا با توجه به فراخوان شورای هماهنگی سازمان تبلیغات اسلامی، در راهپیمایی روز جمعه پس از نماز جمعه «شرکت» کنند.
«توصیه» ای که مورد توجه رهبران معترضان قرار نگرفت و مجید انصاری دبیراجرایی مجمع روحانیون اعلام کرد که این تشکل سیاسی «در فرصتی دیگر» دعوت به راهپیمایی خواهند کرد.
میرحسین موسوی یکی از رهبران معترضان نیز که پیش از آن به همراه مهدی کروبی درخواست مشترکی برای اخذ مجوز راهپیمایی داده بود، در واکنش به این پرسش حامیان «جنبش سبز» در مورد این که آیا وی در مراسم تعیین شده برای روز جمعه جهت «اعلام انزجار ازتوهین به تصویر حضرت امام» شرکت خواهند کرد به سایت «کلمه» گفته بود که «منتظر جواب رسمی به درخواست مجوز راهپیمایی هستیم.»
اعترضات در ایران که پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم آغاز و پس از گذشت شش ماه همچنان ادامه دارد با سرکوب و اعمال خشونت از سوی نیروهای امنیتی نظامی روبرو شد.
صدها نفر بازداشتی و ده ها نفر کشته و مجروح از جمله پیامدهای برخورد حکومت با معترضان بود.
میرحسین موسوی و مهدی کروبی دو نامزد اصلاح طلب در انتخابات که نتایج اعلام شده را ناشی از «تقلب» اعلام کردند از جمله رهبران معترضان در ایران محسوب می شوند که حامیان دولت و اصولگرایان خواهان برخورد با آنان هستند
بسیجی که امام میخواست در مقابل ملت قرار نمیگرفت، بلکه در کنار مردم و پشتسر آنان بود؛ بسیجی که فراتر از جناحها عمل کند و بازوان بلندش همه اقشار را در بر بگیرد؛ بسیجی که از دوستی مردم لذت ببرد؛ بسیجی که به دنبال رفاقت و محبت و یگانگی مردم باشد؛ بسیجی که بدون توجه به اختلافات سلیقهای خود با دیگران حافظ عرض و ناموسشان باشد، بسیجی که حرمت حریمهای خصوصی مردم راحفظ کند. امام بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت حاکمان نمیخواست. قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید. قرار نبود بسیج جیرهخوار دولت شود و به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات پاداش سرانه بگیرد. قرار نبود بسیج به دستگاهی تبدیل شود که اختیار انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند.این آن چیزی نیست که امام ما برای بسیجیان میخواست.
کلمه: مهندس میر حسین موسوی به مناسبت فرا رسیدن سی امین سالگرد تاسیس بسیج مستضعفان بیانیه ای را صادر کرد.نخست وزیر محبوب امام در این بیانیه به اهداف تاسیس نهاد بسیج مستضعفان و مقایسه ای بین عملکرد این نهاد در سالهای اولیه انقلاب وماههای اخیر پرداخته است.
به گزارش کلمه متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
پنجم آذرماه سالروز تاسیس بسیج مستضعفان از سوی امام خمینی و فرصتی است تا این نهاد موثر در تاریخ انقلاب اسلامی در معرض نگاهی دوباره قرار گیرد. بسیج چه بود و چه هست و چه باید باشد؟ بسیج را چه چیز ساخت و چه چیز نامدار کرد و قهرمان تمامی سلیقهها و گرایشها در دورهای از تاریخ معاصر این سرزمین قرار داد؟ آن سابقه درخشان و دستاورد بزرگ که بسیج نامیده شد با بودجههای کلان و سلاحهای گران به دست نیآمد. سازماندهی برتر نبود که از بسیج اسطوره ساخت و قدرت نظامی نبود که تواناییهای بسیج را شکل داد، بلکه نیتهایی پاک و عمیق این بنای بلند را برافراشت و اسوههایی را پرورش داد که هنوز هرگاه از آنان نام برده میشود گویندگان و شنوندگان، یاران پیامبر (ص) را به یاد میآورند.
علاوه بر این، بسیج در تاریخ انقلاب نماد و نهاد شجاعت و ایستادگی ملت ماست. سی سال پیش از این امام بسیج مستضعفان را در مقابله با احتمال حمله نظامی ابرقدرت]ها به وجود آورد و این موثرترین اقدام ممکن برای پیشگیری از آن خطر بود. در این سه دهه هیچ سلاحی وجود نداشت که قدرتهای بزرگ و کوچک مخربتر از آن را در اختیار نداشته باشند و تنها چیزی که آنان را از گزند رساندن به این خاک منصرف و یا پشیمان میکرد ملاحظه شجاعت مردمی بود که از قدرت قدرتمندان نمیترسیدند و در دفاع از آرمانها و حقوق خود کوتاهی نمیورزیدند. بسیج قابی بود که این چهره از ملت ما را به نمایش میگذاشت.
و بسیج جلوهگاهی بود برای ظهور یکپارچگی اقشار و سلیقههای گوناگون مردم ما. زمانی که پدر دلسوز ما این نهال را غرس میکرد گفت: «کشوری که بیست میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد». چنین هدفی چگونه میتوانست تحقق بیابد اگر بسیج به یک سلیقه یا نحله یا فرقه یا قشر تعلق پیدا میکرد؟ بلکه مقصود او از ارتش بیست میلیونی ایجاد آن ظرفی و رنگی بود که بتواند تمام، یا لااقل اکثریت عظیمی از رنگهای جامعه را در خود جمع کند؛ شبیهترین چیز به پرچمهای سالار شهیدان (ع) که هر ساله در کشور ما بلند میشود و همه اقشار مردم ما، حتی برخی از اقلیت های دینی را گرد خویش میآورد.
اگر بسیج به یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخی ملت ما تبدیل شد به خاطر توجه به چنین رمزهایی بود، والا از صرف یک نام چنین هنرهایی ساخته نیست؛ هنر تبدیل انسانهایی عادی به لشکر مخلص خدا، هنر پایدار ماندن و پیروز شدن با دستانی خالی و هنر محور و مایه وحدت و سربلندی یک ملت تاریخی و بزرگ قرار گرفتن.
اینک نیز داستان همین است. نوعی از نامها و نشانهها، نوعی از کلمات و ظواهر، نوعی از لحنها و لهجهها، نوعی از جملات و طلسمها…. نیستند که مدرسههای عشق و انسانهای بزرگ میسازند. تمامی بسیجیان نامدار و گمنامی که ایمان و ایران به آنان افتخار میکند به صرف ادای چند حرف در میادین سابقین قهرمان نشدند. آنان در بوته قرار گرفتند. و در این جهان کیست که در بوتههای فتنه آزموده نشود؟
احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون.
آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم به حال خود رها میشوند و در فتنهها آزموده نخواهند شد؟
و لقد فتنا الذین من قبلهم و لیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین
به تحقیق کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم و خداوند خواهد دانست کسانی را که راست گفتند و خواهد دانست آنانی را که دروغگویانند.
اینک نوبت به وارثان باقریها و باکریها رسیده است. نسل جدیدی که بسیجی نامیده میشود امروز در بوته تاریکترین شبههها و فتنهها قرار دارد. آیا این نسل جدید نیز شبیه به کسانی هستند که جنگ جمل را در رکاب امیرمومنان (ع) مبارزه کردند؟ یا این قیاسها واهی است و کسانی که اینگونه قیاس میکنند بسیج را ماشینی سرکوبگر میخواهند برای زدن و گرفتن و آزار و حتی قتل انسانهایی که تنها جرمشان دعوت به دادگری است؟ چه کسانی جواب این سوال را میدانند؟ هویت آن سازمانی که اینک بسیج مستضعفان نامیده میشود به راستی چیست؟ دستگاهی بینیت که بفرموده چشمانش را میبندد و دست و پای خواهران و برادرانش را میشکند، یا نهادی مجهز به عمیقترین بصیرتها که میتواند در ظلمانیترین شبهای فتنه راه را از بیراهه تشخیص دهد؟ شب فتنه روز کسانی است که در پاسخ به این پرسشها مردد ماندهاند.
اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن. پاسخ پیامبر (ص) را به تمامی این تردیدها بشنوید که وقتی فتنه همچون پارههای شب تاریک شما را فرا گرفت باید به قرآن رو کنید. قرآن شفیعی است که اگر به سود کسی شفاعت کند از او پذیرفته خواهد شد و چون به رغم کسی شهادت دهد تصدیق میشود؛ کتابی که هرکس آن را پیشوا و پیشارو بگذارد به بهشت میرود و کسانی را که به آن پشت کنند به سوی دوزخ میراند؛ کتابی که به سوی بهترین راه هدایت میکند؛ کتابی که به روشنی و صراحت ما را فرمان میدهد تا با راستگویان باشیم.
یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین
ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.
ولی اگر معلوم بود کدام گروه راستگو هستند که شب فتنه به پایان میرسید. در عین حال این قدر معلوم است که راستگویان دروغ نمیگویند. کسانی که در مبارزه سیاسی اصلیترین شیوهشان دروغ گفتن است حتما راستگو نیستند؛ تقوا در همدستی با آنان و ایمان سازگار با پیرویشان نیست. آیا در این چند ماهه هیچ دروغی نشنیدهاید؟ ای جماعت مومنان! تقوا کنید و با راستگویان باشید.
بسیج چه بود و چه خواهد بود و چه باید باشد؟
بسیجی که امام میخواست در مقابل ملت قرار نمیگرفت، بلکه در کنار مردم و پشتسر آنان بود؛ بسیجی که فراتر از جناحها عمل کند و بازوان بلندش همه اقشار را در بر بگیرد؛ بسیجی که از دوستی مردم لذت ببرد؛ بسیجی که به دنبال رفاقت و محبت و یگانگی مردم باشد؛ بسیجی که بدون توجه به اختلافات سلیقهای خود با دیگران حافظ عرض و ناموسشان باشد، که آنان یا برادر او در دینند و یا نظیر او در آفرینش؛ بسیجی که حرمت حریمهای خصوصی مردم راحفظ کند. امام بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت حاکمان نمیخواست، بلکه نهادی برای قدرت مردم میدید تا حاکمیت آنان بر سرنوشتشان تضمین نماید. قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید. قرار نبود بسیج جیرهخوار دولت شود و به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات پاداش سرانه بگیرد. افسوس بر بسیج اگر تا حد یک حزب سیاسی تنزل کند؛ این آن چیزی نیست که امام ما برای بسیجیان میخواست. قرار نبود بسیج به دستگاهی تبدیل شود که اختیار انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند.
برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته شود؟ و چرا باید چهرهای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به کدورتها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید. مفاهیمی که فطرت مردم آنها را میپسندد چرا باید در نزد برخی از دوستان بسیجی ما نفرت ایجاد کند؟ کدام زشتی در نامهایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان میآید قلب بعضی از آنان را مشمئز میکند، گویی که نام بزرگترین گناهان باشد؟ حال آن که هنوز بزرگترین میعادگاهها در اکثر شهرهای ما به نام آزادی خوانده میشوند. مگر نمیگوییم عنوانهایی چون حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقلیتها، و امثالشان محملهایی است تا قدرتها ریاکارانه خویشتن را به آنها الصاق کنند و سیمایشان را زیبا جلوه دهند؟ چرا آنهایی که قاعدتا باید صاحبان اصلی و اصیل چنین آرمانهایی باشند از آنها فاصله میگیرند؟ مگر میخواهند مکتبشان کریه جلوه کند؟ چرا این مفاهیم را لعن میکنیم و ملاک بیدینی قرار میدهیم؟ دینی که چونان یک بوته گل دلخواه برای بشر ارمغان آورده شد، از بس که آموزههایش ملایم و موافق با فطرت بود. مبادا آن را تبدیل به یک بوته خار کنیم تا هرکس با هر گوشه از آن تماس میگیرد زخمی شود؛ زخمهایی از نوع آنچه جوانان ما در خیابانها میبینند.
بسیج نیز سی سال پیش از این همچون یک بوته گل و یک پارچه نور متولد شد. آیا اگر کسی رجعت به آن عهد نورانی و نخستین را بخواهد به انقلاب پشت کرده است و دست به براندازی نظام زده است؟ آیا اگر کسی بازگشت به نسخه اصیل انقلاب اسلامی را طلب کند، آیا اگر کسی خواستار آن اسلام ناب محمدی که امام منادی و معرف آن بود باشد و از خرافهپرستیها و قشریگریهایی که با نام دین به مردم فروخته میشود بیزاری بجوید، آیا اگر کسی اجرای بدونتنازل قانون اساسی را دنبال کند، آیا اگر کسی از وفاداری به عهدهای ایمانی و انسانی بپرسد جز به دادگری فراخوانده است؟ آیا چنین کسانی باید در خیابانها کتک بخورند، در زندانها شکنجه ببینند و به حبسهای طولانیمدت محکوم شوند؟ آیا اسلام و قرآن اجازه میدهد مردمی که با مسالمت حاکمانشان را به عدالت امر میکنند کشته شوند؟
و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم
و مردمی را که به دادگری امر میکنند به قتل میرسانند، پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده.
بسیج چه بود و چه خواهد بود اگر به مسیری که پیشرویش گذاشته شده است ادامه دهد؟ آن نیرویی که یک زمان نماینده شجاعت ملت ما بود آیا اینک به کار گرفته شود تا ایرانیان را بترساند؟ کاملا پیداست که آخرین و تازهترین راهبرد اقلیت اقتدارطلب ایجاد هراس در مردم است. آیا لباسهای مخوف میپوشند و در خیابانهای شهر آرایشهای نظامی به خود میگیرند تا هموطنانشان را مرعوب کنند؟ یا مردم را میترسانند چون خود میترسند؟ یا فرزندان انقلاب را به هفت سال و ده سال و پانزده سال زندان محکوم میکنند تا به خود تسلی داده باشند؟ و فکر نمیکنند که با این رفتارهای کوتهبینانه چگونه امنیت ملی کشور را در معرض خطر قرار میدهند.
کافی است مردم بترسند تا پای قدرتها به مرزهای این بوم باز شود. کافی است سمعه شجاعت این ملت خدشهدار گردد و بیگانه در دلاوری و استواری آنان تردید کند تا خواب های سی ساله تعبیر شود. به دو کشور همسایه ما که اینک در اشغال خارجی قرار دارد نگاه کنید. در هر دو آنها نخست مردم ترسانده شدند و ترسیدند. ظاهرا قدرتها با شعار آزادیبخشی به این دو کشور قدم گذاشتند، در عینحال که وقتی ابوغریبها را به راه میانداختند طمع خویش را در چهرههای وحشتزده مردم پنهان نکردند. آنها با صراحتی که بیشتر از آن ممکن نبود به مردم این دو کشور میگفتند شما همانهایی هستید که از صدام و طالبان وحشت داشتید، پس اینک حق آن است که از سلاحهای رعب انگیزتر ما بیشتر بترسید. حتی تروریستهای افراطی هنوز به آن امید که بتوانند همچون خونخواران پیش از خود بر هراس مردم این کشورها حکومت کنند آنان را بیرحمانه میکشند. قربانیان ددمنشیهای صدام و طالبان هنوز دارند تاوان ترس خود را میپردازند، کما این که ملت ما هنوز امنیت و آرامش خویش را مرهون شجاعت و استحکامی است که در طول سی سال گذشته به نمایش گذاشت.
حال کسانی در داخل کشور میخواهند این سرمایه را از ما بگیرند. در مقابل نمایشهای آنان مردم یا نمیترسند، که نمیترسند، و این آخرین حربه هم از آنان سلب میشود، و یا خدای ناکرده میترسند. در آن صورت آیا اسباببازیهای جنگی از تمامیت این کشور حفاظت خواهدکرد؟
بسیج در تاریخ معاصر ما نه فقط یک نام، بلکه یک عملکرد بود که هرگز از آن بینیاز نمیشویم؛ تا جایی که اگر معدودی از متصدیان این عملکرد ماموریتهای خود را فراموش کنند لازم است ما مردم خود آنها را بر عهده بگیریم. ضرورتی، حتی به مراتب مهمتر از آرمانهای جنبش سبز ما را مجبور میکند که اجازه ندهیم کسی در ترسیدن ما طمع کند.
و بدانیم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ترساندن آخرین تیر ترکش است. مخالفانتان اشتباه کردند و در مقابل مسالمت و مقاومت شما آن را به کار بردند تا اگرکارگر نشود چاره دیگری نداشته باشند. چاره راستین آنها هم خود شمایید، روزی که از مخالفان خود بپرسید آیا پرچمهای رنگارنگ شما نیز به معنای اصرار بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی است، و اگر آری گفتند آنها را بپذیرید. آن روز وقتی است که همه با هم سبز میشویم.
میر حسین موسوی
۱۳۸۸/۰۹/۰۴
خداحافظ رفیق
خداحافظ اینترنت ای دوست تنهایی ام
رفیق شفیق من که سرگرمی من بودی
فردا اخرین روز اعتبار اینترنت اي دي اي سل من هست
زبان انگليسي سيستم من هم ظاهرا قطع شده
دوستان خوبم شايد ديگر نتوانم زود به زود اپ كنم و يا به نظرات شما جواب بدم
شايد اين دو هفته اي كه اينترنت من قطع مي شود وارد كامي نشوم
شايد! كسي چه مي داند!
ولي دوس دارم شما دوستان نظرات خود را همواره برام ارسال كنيد
به كوري چشم دشمنانم امريكا!!و انگليس!! و ديكتاتوران ...!!
آیا سقفی بالای سرت هست؟
نانی برای خوردن
لباسی برای پوشیدن
و ساعتی برای خوابیدن داری؟آری
نامی برای خوانده شدن
کتابی برای آموختن
و دانشی برای یاد دادن داری؟آری
بدنی سلامت برای برداشتن سبد یک پیر زن.
سخنی برای شاد کردن یک کودک
دهانی برای خندیدن و خنداندن داری؟آری
لحظه ای برای حس کردن
قلبی برای دوست داشتن
و خدایی برای پرستیدن داری؟آری
پس خوشبختی بسیار خوشبخت.
پس تو واقعا خوشبختی
اگر قرار باشه سياست و سياستمردان ايران را با كشورهاي ديگه مقايسه كرد
وقتي فدراسيون فوتبال ايران را با فدراسيون كشورهاي ديگر مقايسه مي كنند و كارشناس مي اورند و كارشناسي مي كنند و متوجه ضعف مديريت خود مي شوند مردم لذت مي برند و مي گويند كار شايسته و خوبي است . ومديران ضعيف و متخلف شناخته مي شوند .
البته اين زماني اتفاق مي افتد كه رسانه اي مي شود .
اگر مسئولين كشور مسايل مديريت سياسي و كشوري را نيز كارشناسي كنند و رسانه اي .
مردم متوجه مشكلات و ضعفهاي كشور مي شوند واين در گيريها و حرفاي نا شايست عليه نظام و كشور شنيده نمي شود .
مسئولين زير ذره بين قرار مي گيرند و كمتر خيانت كرده بيشتر كارايي دارند ؟؟؟؟؟/
نظر شما دوستان عزيز چيست؟
امروز که در شرایط بسیار دشوار گیر افتاده ایم و ما را نه راه پس و نه راه پیش مانده ،خواص جامعه ابراز خشنودی می کنند که عاقبت همه چیز به خیر و خوشی می گذرد و در آینده ی نه چندان دور اوضاع بر وفق مراد خواهد بود. نهراسید ؛زندگی را در آینده به آن شکلی خواهیم ساخت که در شان و منزلت ما باشد . پستی و خفت و خفقان دیگر بس است و ما تاوان همه ی جهان را یک تنه پرداخت نمودیم. غرب قرنهاست از سد حکومتهای متحجر کلیسایی گذشته و به گونه ای عمل می کند که اصلا در هیچ زمان اتفاقی نیفتاده است و این قسمت از تاریخشان را خط بطلان کشیده اند. غرب امروز تجربه ی این گونه حکومت ها را دارد و در برخورد با این پدیده با شناخت قبلی برخورد می کند و کشورهای با حکومت دینی به سبک ایران را با گروه های تروریستی مثل القاعده و گروه طالبان در یک ردیف قرار می دهند . حال اینکه بین حکومت ایران و القاعده و طالبان از زمین تا آسمان فاصله است ولی آنها از حیث مذهبی بودن مقایسه می کنند و این لولوی حکومت و اسلامی را در مقابل سایر کشور های منطقه که احتمال می رود در آینده گرایش اسلامی داشته باشند قرار می دهد. با تجربه ی جمهوری اسلامی؛ در سایر ملل فورا انگشت اتهام به طرف ایران می رود و می گویند: می خواهید کشوری مثل ایران بشوید!؟ و در همین حال جهان روی نظام سیاسی ایران معطوف و متمرکز می شود و همه ی حقایق ناخوشایند آن را برهنه برای مردمان جهان به نمایش می گذارند. فقط کافی است صحنه هایی از سنگسار شدن زنی را نشان بدهند که تنها گناهش این است که در ازدواجش خطا کرده دو فرزند دارد و علاقه ای هم به شوهرش ندارد و هیچ قانونی هم وجود ندارد که از حقوق این زن بدبخت دفاع کند و با آرزوی زندگی با مرد دیگری به یک باره کارش به 10 سال زندان و در نهایت سنگسار می کشد . چرا برای ما ایرانی ها قوانین قرون وسطایی رقم خورد؟ این قساوت و بی رحمی نهفته در قانون ،آرام و پیوسته برای ما ایرانی ها عادی شده ولی برای سایر ملل که چنین مطلبی اصلا "جرم نیست وحشت بر اندام آن ها می اندازد. آخر چطور امکان دارد یک انسان به این فجیعی کشته شود فقط بخاطر ارتباط داشتن با یک مردم دوم در صورتی که در همین کشور خودمان مردانی هستند که چندین زن دارند و فساد در زیر حجاب غوغا می کند! دختر دانشجویی که برای بی بضاعتی خانواده و تامین مخارج درسش تن فروشی می کند ،زنهای شوهر داری که بطور فله ای برای تامین مخارج زندگی در نبود شوهر به خود فروشی می پردازند و مردان زیادی هم که زنانشان خودفروشی کرده و خود را به نا آگاهی زده و انکار می کنند فراوانند.پس چرا سیاستمدارانی که مسببین این انحرافات می باشند محاکمه یا سنگسار نمی شوند ؟ این چه تعصب خشکی است که عارض جامعه ی فقر زده ما شده ؟چرا که در ایران ،90 درصد جرایم اعم از روابط جنسی و جنایت و مواد مخدر وتجاوز و فروش دختران و کودکان خیابانی و سایر جرایم سازمان یافته ،از روی فقر است که انجام می گیرد این را دیگر هر کسی می داند
مردی در سلف سرویس
امت فاکس نویسنده و فیلسوف معاصر ، هنگام نخستین سفرش به
آمریکا برای اولین بار درعمرش به یک رستوران سلف سرویس رفت
وی که تا کنون هر گز به چنین رستورانی نرفته بود در گوشه ای به
انتظار نشست با این نیت که از او پذیرایی شود. اما هر چه لحظات بیشتری
سپری میشد نا شکیبایی او از اینکه میدید پیشخدمتها کوچکترین توجهی به
او ندارند بیشتر میشد. از همه بدتر اینکه مشاهده میکرد کسانی که پس از
او وارد شده بودند ،در مقابل بشقاب های پر از غذا نشسته بودند و مشغول
خوردن بودند . وی با نا راحتی به مردی که بر سر میز مجاور نشسته بود
نزدیک شد و گفت من حدود 20 دقیقه هست که اینجا نشسته ام ، بدون
آنکه کسی کوچکترین توجهی به من نشان دهد . حالا میبینم که شما پنج
دقیقه پیش وارد شدید با بشقابی پر از غذا در مقابلتان اینجا نشسته اید
موضوع چیست ؟مردم این کشور چگونه پذیرایی میشوند ؟
مرد با تعجب گفت ولی اینجا سلف سرویس است و سپس به قسمت
انتهایی رستوران جایی که غذاها به مقدار فراوان چیده شده بود اشاره
کرد و ادامه داد به آنجا بروید ، یک سینی بردارید و هرچه میخواهید
انتخاب کنید ، پول ان را بپردازید و بعد اینجا بنشینید و آن را میل کنید
امت فاکس که قدری احساس حماقت میکرد ، دستورات مرد را پی گرفت
اما وقتی غذا را روی میز گذاشت ناگهان به ذهنش رسید که زندگی هم
در حکم سلف سرویس است، همه نو ع رخدادها ، فرصت ها موقعیتها
شادیها و غمها در برابر ما قرار دارد در حالی که اغلب ما بی حرکت در
جای خود نشسته ایم و ان چنان محو آن هستیم که دیگران در بشقاب خود
چه دارند و دچار شگفتی شده ایم که چرا او سهم بیشتری دارد که از
میز غذا و فرصتهای خود غافل میشویم
بیانیه 15 مهندس میر حسین موسوی
خداحافظی
خوشبختی یعنی که چه؟
مقايسه
حکومت دینی؟
استفاده بهینه از موقیعت ها
خبر
زبان عربی!!!!
خیانت کاران !!!

